من تمامییِ مُردهگان بودم:
مردهیِ پرندهگانی که میخوانند
و خاموشاند،
مردهیِ زيباترينِ جانوران
برخاک و در آب،
مُردهیِ آدميان همه
از بد و خوب.
مردهیِ پرندهگانی که میخوانند
و خاموشاند،
مردهیِ زيباترينِ جانوران
برخاک و در آب،
مُردهیِ آدميان همه
از بد و خوب.
من آنجا بودم
در گذشته
بیسرود.
با من رازی نبود
نه تبسمی
نه حسرتی.
| به مِهر | |||
| مرا | |||
| بیگاه | |||
| در خواب ديدی |
و با تو
بيدارشدم.
19 مرداد 1359